الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

418

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى )

متقّين واقعى تا بتوانند سعى مىكنند ، منبع صدور خيرات باشند و از شرّ بپرهيزند ، از تجاوز و ظلم و تعدى اجتناب كنند ، از غيبت و تهمت و دروغ مبرّا باشند ، راستى در اجتماعى كه همه به همه دروغ مىگويند ، چگونه مىشود زندگى كرد ، اعتماد سرمايه بزرگ زندگى است كه در سايه صدق و صفا و راستى امكان‌پذير است ، رذائل اخلاقى و شرور ، جامعه را متلاشى مىكند . مسلمان راستين آن است كه براى مردم منشأ خير باشد و هميشه مردم از او توقع خير داشته باشند ، مسلمان واقعى آن است كه همّتش مصروف مردم است و براى خير و صلاح جامعه تلاش مىنمايد . داستان طنزآميزى گفته‌اند كه نمايانگر حقيقتى بزرگ است : اميرى ، داروغه جوانى را انتخاب كرد تا دزدهاى شهر را بگيرد يعنى مملكت را آباد كند و سر و صداى مردم را كه اعتراض مىكردند ، دزد فراوان شده بخواباند ، اين داروغه جوان با مهارتى خاص پس از اندك زمانى دزدها را گرفت و به امير گزارش كرد كه من مملكت را امنيت دادم و دزدها را دستگير كردم ، امير گفت تمام آنها را دستگير كردى ، گفت : آرى ، گفت بسيار كار بدى كردى ، جوان تعجب كرد و گفت چرا ؟ گفت تو منافع ما را با گرفتن آنها از دستمان گرفتى ، اگر دزد نباشد كسى به سراغ ما نمىآيد و توجهى به ما نمىشود درآمد ما در اين است كه لااقل هميشه چند سارق و دزد و متقلّب در اجتماع باشند ، بسيارى از هديه‌ها و رشوه‌ها كه به ما مىرسيد به خاطر ناامنى مردم بود ، اگر مردم به سراغ ما آيند براى ما نفع دارد . اين گرچه طنز است ولى حقيقتى را مىفهماند ، كه بعضى مردم راضى به ضرر مردم و اجتماعند ، تا از آن نفع شخصى و سود شخصى برند . در روايتى كه در فرازهاى سابق ، نقل كرديم آمده بود كه پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) ديدند مردم به دور مردى جمع شده‌اند ، فرمودند كيست ؟ گفتند ديوانه است ، حضرت فرمودند : او ديوانه نيست او مريض است بيائيد تا ديوانه واقعى را به شما